كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
636
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
از جهت طغيان آب چند روز بوده از گذر بگذشتند و به كيچك طاق رسيده و دو شب در ميان به الغ طاق آمدند و حضرت صاحبقران بر كوه الغ طاق كه رفعت او « 1 » پنجاه گز است برآمد و نظارهء دشت بركه كه ششصد فرسنگ طول و سيصد فرسنگ عرض دارد ، همه دشت هموار و علفزار و رودخانهء بسيار ، كرده فرمود كه لشكريان سنگ آورده نشانهاى بلند مانند منارى برافراشتند و سنگتراشان تاريخ آن ايام بر آن نگاشتند تا ذكر تسلط و اقتدار بر روى روزگار باقى ماند . نظم شنيدم كه جمشيد فرّخ سرشت * به سرچشمهاى بر به سنگى نوشت برين چشمه چون ما بسى دم زدند * برفتند چون چشم بر هم زدند و دو نوكر ايدكو گريخته كسى به ايشان نرسيد و حضرت شكاركنان به موضع آلانجوق آمدند و از آنجا بعد از هشت روز به قرقوتون رسيدند و باز عزم شكار فرموده از اطراف و جوانب جانوران به ميان قمرقا درآوردند و باوجود كثرت اردوها و قلّت غذا و عسرت قحط و غلا كه يك سر گوسفند به صد دينار و يك من غلّه به سنگ كلان سمرقند به دويست دينار يافت نمىشد ، چندان شكارى جمع داشتند كه فربه را گرفته لاغر را مىگذاشتند و نوعى آهو بود از گاوميش بزرگتر كه مغولان قندغاى و دشتيان بلن گويند و مدّتى قوت لشكر از گوشت شكار بود . عرض لشكر حضرت صاحبقران در آن صحرا عرض لشكرها ديد و اصل و اضافه باز طلبيد و جيبا و اسلحه و ادوات لشكر بريوسون مقرّر احتياط نموده و همه را اكلكا و انعام فرمود و سپاه از ميمنه و ميسره و قلب و جناح كران تا كران آن بيابان بىپايان فروگرفته متوجه عرضگاه گشتند و آن حضرت تومان تومان و قشون قشون و فوجفوج به
--> ( 1 ) . ك ، س : ارتفاع آن .